تبلیغات
Iranian TripleS With SS501 Forever - ESCAPE_PART 1

ESCAPE_PART 1

Writer :soha
date:1391/08/3-19:57

سلااااااااااااااااااام دوستای خوبمممم
دلم براتون تنگیده بوووود بســــــــــــــــــــــی 

خب بزنین دست قشنگه رو به افتتخار خودم 

اگه خذا بخواد ایندفعه این داستان رو میخوام تا آخرش رو بذارم.... البته داستان قبلیه رو هم بقیه اش رو نوشتم ولی اجازه کتبی صادر نشده بنده هم نذاشتم بقیه اش رو  حالا ایشالا در آینده ای نزدیک ادامه اون رو هم میذارم

خب حالا بریم سراغ قسمت اول داستانم
 
در ضمن از همین الان گفته باشم نظرام کم باشه نمیذارم هااا

انتقاد هم میپذیرم 

خب بسه دیگه برین بخونین



ادامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

مثه مجسمه بین یه عالمه طرفدار ساکت ایستاده بود و فقط اشکهاش گونه اش رو خیس میکردن. جیوون فقط به هیون نگاه میکرد. حرکاتش و رفتارش اشکاش رو بیشتر میکرد . باورش نمیشد که اینجاس درست جلوی هیون جایی که سالها منتظر اومدنش بود و حالا به لطف کوین تونسته بیاد و هیون رو از نزدیک ببینه.

برای لحظه ای دلش میخواد بره بالای سن و هیون رو بغلش کنه و تا میتونه گریه کنه و هیون هم با اون همدردی کنه و آرومش کنه.....

با صدای هیون به خودش میاد... آهنگ اول هیون تمام شده بود و حالا هیون داشت نفس نفس میزد و خودش رو معرفی میکرد اشکهای چشماشو پاک کرد تا بتونه هیون رو ببینه. بعد از معرفی کوتاهی آهنگ دوم شروع شد !

...این اهنگ هیون رو خیلی دوست داره و همیشه اونو گوش میده! انگار احساس واقعی هیون توی این آهنگشه ... با آهنگ یو همخوانی میکنه مثه بقیه ی فن ها....

 اشکهاش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشه هیون به سمت پله های سن میاد و رقاص هاش هم دنبالش میان....از پله ها پایین میاد و بقیه ی آهنگش رو بین طرفدار هاش میخونه!

جیوون قلبش تند تر میزنه باورش نمیشه میتونه دوباره اونو از نزدیک ببینه....خیلی نزدیک.

"نمیتونم بیام جلو کیم هیون جونگ.ترجیح میدم از همین جا نگاهت کنم.میترسم نتونم خودمو کنترل کنم ..... نمیام جلوتر....."


تو افکار خودشه که با موج بقیه فن ها به طرف هیون اون هم به طرف هیون کشیده میشه و درست مقابل هیون می ایسته!

 خشکش میزنه فقط یه قدم با هیون فاصله داره میتونه صدای هیون رو به وضوح بشنوه نمیدونه باید  چیکار کنه حتی دیگه گریه هم نمیکنه ولی گونه هاش خیس خیس ان و چشمهاش قرمز ...

کاملا بی صدا فقط به هیون خیره نگاه میکنه "خدایا چیکار کنم؟.....هیون جونگ شی....." نگاه هیون توی نگاه جیوون گره میخوره! چند لحظه ای به جیوون نگاه میکنه احساس میکنه اونو میشناسه لبخند از رو لبهاش محو میشه ولی سریع خودشو جمع میکنه... لبخندی بهش میزنه و از کنارش میگذره........

خون توی رگ های جیوون منجمد شده....صدای قلبش رو به وضوح میشنوه...هر لحظه ممکنه پاهاش بلغزن و زمین بخوره...." کیم هیون جــــــونگ....."


آهنگ یو هم بالاخره تموم شد. برای چند دقیقه استراحت و بعد آهنگ های بعدی....چراغ های سالن روشن میشه و طرفدار ها پراکنده میشن . هیون هم با دنسر هاش به پشت پرده میره تا نفسی تازه کنه و چیزی بخوره ولی جیوون همونطور اونجا ایستاده و فقط اشک میریزه.کم کم صدای گریه اش بلند تر میشه..........


هیون بطری آب رو مدام بالا و پایین میبره و هر از گاهی یکم از اون رو میخوره ولی کاملا در افکارش غرقه با صدای اسپانسرش به خودش میاد:معلوم هس کجایی؟!....

هیون:آه...هیچی.....به فکر اون دخترم...قیافش برام آشناس...کارهاش عجیب و غریب بود...مثه کسی بود که از من کینه ای به دل داشته باشه....


اسپانسر: شوخیت گرفته هیون؟! تا یه ربع دیگه باید بری باز روی سن میخوای تا یه ربع دیگه به اون فکر کنی؟!


هیون: اه نمیدونم چرا ذهنمو مشغول به خودش کرده.این همه دختر اونجا بود چرا فقط این نظرمو جلب کرد! بیخیال بابا یه چیزی بده که بخورم


اسپانسر: منم دارم زر میزنم سه ساعته؟!؟!!!! بیا بگیر این آبمیوه رو بخور....

هیون: زر که همیشه میزنی....آهنگای بعدی چیه؟؟؟

اسپانسر: i'm stupid va marry me

هیون: چه صداییه؟؟!


اسپانسر:چی چه صدایی؟؟

هیون: دو دقیقه لال شو ببینم کی به چیه!

اسپانسر: K


هیون از لایه پرده ی سن داخل سالن رو نگاهی انداخت ...  سالن به این خلوتی به عمرش ندیده بود :)) چند تا دختر یه گوشه از سالن دور هم جمع شدن و داشتن فیلم هایی که گرفته بودن رو نگاه میکردن و گوشه ای دیگه چند تا دختر دیگه داشتن با لپ تابهاشون کار میکردن.... ولی هیچ یک از اینا دلیل سرک کشیدن کیم هیون جونگ به داخل سالن تقریبا خالی نبود


هیون باز چشم گردوند و بالاخره منبا هق هق صدا رو پیدا کرد..... همون دختری که نظرشو جلب کرده بود روی یک صندلی تنها نشسته بود و داشت گریه میکرد

هیون اولش جا خورد یکم بیشتر دقیق شد تا مطمئن بشه که خودشه ...صورتش کاملا مشخص نبود ولی میتونست از رنگ موهاش و قد بلندش تشخیص بده که خودشه.


سریع داخل اتاقش شد و به اسپانسرش گفت که اون دختر رو بیارن پیشش!


اسپانسر: هیون معلومه چه مرگته؟؟ این کارا دیگه چیه؟؟ مثلا میخوای براش آبنبات بخری و آرومش کنی؟ خب حتما اونم مثه بقیه فن هات خیلی دوست داره و از علاقه زیادشه که گریه میکنه!
هیون: اه بابا چقدر حرف میزنی سرم رفتتتتتت.خب بگو نمیخوای این کارا بکنی دیگه...منبر لازم نبود بری که!


بعد رو به گریمورش کرد و گفت بره از داخل سالن دختره رو بیاره البته طوری که بقیه فن ها متوجه نشوند

....

 

جیوون اشکاش رو پاک کرد و صداش رو صاف کرد و گفت: بله کاری داشتید؟


-
چیییییییی؟؟؟من؟؟؟؟؟


-
اشتباه گرفتی آقا


-
ببخشید اگه صدای گریه ام اذیت کرده سعی میکنم دیگه گریه نکنم


بعد از روی صندلی بلند شد و خواست بطرف در خروجی بره که مرد محکم بازوش رو گرفت و اون رو به طرف اتاق گریم برد

...

 

جیوون که تازه تونسته بود دستشو از تو دستای مرد بیرون بیاره نگاه غضبناکی به مرد کرد و گفت :یعنی چی؟؟ اینجا دیگه کجاس؟؟ معلوم هس اینجا چه خ...


صدای باز شدن در توجهشو به در جلب کرد.....چشماش رو با دستهاش مالید و دوباره نگاه کرد....نمیتونست باور کنه خواب بود؟ کابوس بود؟ فیلم بود؟ دوربین مخفی بود؟!


بدنش یخ کرده بود و میلرزید میدونست هر لحظه امکان داره پخش زمین بشه ... طبق معمول اشک های لجبازش چشمهاشو قلقلک میدادن ولی سعی کرد جلوی اونها رو بگیره
" نه دیگه اینجا نه ...."

 به اشک هاش اجازه ی فرو ریختن رو نداد و بغضشو به سختی قورت داد حالا کسی که جلوی اون ایستاده بود فقط هیون بود .... ولی نه در کنسرت...نه در حال شعر خوندن....نه در حال اشک ریختن....خودش بود و هیون و یک اتاق روشن و ساکت ...
صدای مردی اونو از بهت خارج کرد...


اسپانسر: آقای کیم هیون جونگ ده دقیقه دیگه اجرا داری....


هیون به در اشاره کرد و گفت اگه از اون طرف بری یه جماعت از دستت راحت میشن!(منظورش از یه جماعت چی بود دقیقا؟؟احتمالا خوانندگان داستانو میگه):دی


اسپانسر که دید خیلی دماغ سوخته شده ترجیح داد از اتاق بره بیرون و یه فن رو با هیون تنها بذاره
هیون نگاه معنی داری به گریمور هم کرد و گریمور هم از اتاق خارج شد


جیوون بیشتر از قبل استرس داشت...قلبش تند تر از همیشه میزد میتونست صدای قلبشو به وضوح بشنوه ...حتی حرکت خون رو تو رگهاش حس میکرد

"یعنی میتونه زمان به عقب برگرده؟........یا هیون....."


هیون نگاهی به سرتا پای دختر انداخت و گفت: چرا قیافت اینقدر نظرمو جلب کرده؟! منو یاد کی میندازی؟!


جی وون کاملا خشکش زده بود احساس میکرد قلبش داره از کار می ایسته. آب دهنشو به سختی قورت میداد."انگار واقعیت داشت....انگار این خواننده معروف کره ای همون هیون جونگ شی بود!!!" هیون دوباره سر تا پای دختر رو واررسی کرد بعد با تعجب پرسید: اصلا تو کره ای هستی؟!
با این حرف هیون جی وون بد تر شد دیگه واقعا داشت میلرزید.لرزش پاهاش رو به خوبی احساس میکرد هر لحظه امکان داشت روی زمین بیوفته. منظور هیون از این حرفا چی بود؟ حتی یک کلمه هم نمیتونست حرف بزنه.
هیون نگاهی به ساعتش انداخت و بعد با عجله از اتاق بیرون رفت.


جیوون همینطور که به در ماتش برده بود سعی کرد روی صندلی پشت سرش بشینه.


دیگه جلوی اشکهاش رو نگرفت و اجازه داد دوباره گونه هاش رو نوازش کنن.
در دوباره باز شد و این بار اسپانسر بود که با قیافه ی شکست خورده ای داخل شد


:
آقای هیون جونگ فرمودند تا آخر کنسرت همینجا تشریف داشته باشی
البته اگه میخوای اجراشو ببینی میتونی ازین تلویزیون استفاده کنی


معلوم نیس کی هستی و چی میخوای و چی کارش کردی که تصمیم......با صدای هیون بقیه حرفش رو خورد
جیوون:منننن............تصمیم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی میخواستی بگی؟؟؟؟.......من چی؟؟.........


اما اسپانسر بهش اجازه حرف زدن نداد و در رو محکم بست و خارج شد


جیوون همونطور که روی صندلی نشسته بود سرشو به سمت تلویزیون کوچکی که یه گوشه اتاق بود برگردوند و اجرای هیون رو نگاه کرد.دلش میخواست بعد از تموم شدن کنسرت وقتی خسته و نفس نفس زنان وارد اتاق میشه اونو محکم بغلش کنه و بهش خسته نباشید بگه!



با صدای جیغ طرفدارا متوجه تموم شدن کنسرت شد. بی اختیار از روی صندلی بلند شد و نزدیک در رفت!


اینم از قسمت اول.....سعی میکنم هر هفته یه قسمت بذارم ولی ازون جایی که درسام یکم زیاده اگه یه موقع نتونستم ببخشید دیگه


تا قسمت بعدی بـــــــــــــــــــــــــــــای